أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

42

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

و جهاد به نيروى جهد و قوت اجتهاد پر و بال پروبال ايشان را درهم شكستند . المثنويه پريدند مرغان تير از دو صف * نه افسوسشان در دل و نى اسف [ 52 ] بر آن سر كه سر در « 1 » نشيمن كنند * به منقار در خانه روزن كنند به خون كرده رنگين پر و بال را * دگرگونه سازند احوال را گروهى از آنها گشودند بال * فتادند آزرده ولى در و بال گروه دگر داده داد فراغ * فرود آمده در حريم دماغ يكى را به خون گشته منقار رنگ * يكى خفته در خاك و خون بىدرنگ و چون باران تير در آن عرصهء محشرنظير ، چون سهام تقدير ارباب دار و گير را بىتدبير ساخت ، شخص شجاعت هريك از شجعان دست به تيغ آتش افشان برد و بامداد آن ابر پاره از برق مرگ شراره نام يك‌يك را از صفحهء هستى مىسترد . سلطان جنيد در معركهء كارزار بر آيين سلطان دلدل سوار به هر حمله فرقه‌اى را به دار البوار مىفرستاد و به هر اشارتى خونريز آن ميدان مردى را بشارتى مىداد . آخر الامر اكثر لشكر امير خليل قصد آن سلطان بىعديل نموده ، او را مركزوار نقطهء دايرهء بلا ساختند و به جمع به اطفاى نور موفور الظهور آن شمع پرداختند و ذات رفيع درجاتش را از اوج عزّت به حضيض محنت انداختند و به ميراث آباء رشيد از جام « و ما منّا الّا مقتول شهيد » « 2 » شهد شهادت دركشيد و به اعلى درجات « يسرح فى الجنّة حيث شاء » « 3 » ، فايز گرديد . « 4 » مثنويه « 5 » سرافراز نخلى ز باغ جهاد * چو ناگه سرافراخت از پا فتاد [ 53 ] برآور نخيل غزا شاخ و برگ * به يك بار از پا فكندش تگرگ

--> ( 1 ) . و : در سر ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 27 ، ص 209 . « كسى از ما جز كشته و شهيد نيست » . ( 3 ) . ترجمه : در بهشت آنجا كه خواسته او بود شتافت . ( 4 ) . جهان‌آرا ، ص 262 : « و آن واقعهء محنت‌قرين در يكى از سنين متجاوز از حدود ستّين و ثمانمائه ( 860 ) روى نمود و جسد اقدس آن حضرت را در موضع قوربال مدفون ساختند » . ( 5 ) . و : « مثنويه » ندارد